اسمان ابري است و دل من ابري، اسمان دلش خوش است زيرا قهر خورشيدش طولي نمي كشد ولي من چه كنم كه خورشيدم را براي هميشه از دست داده ام...؟!
21 سال پیش روزی که چشمانم را با گریه به این دنیا باز کردم نگاهی منتظر به من لبخند زد در حالی که محکومیتم را به زندگی تبریک گفت... اکنون صدای ناله روز اول بچگی بغضی در گلو و اشکی در چشمانم شده. طعم زندگی را با داستانهایی چشیدم که هر روز بر کتابخانه ی روحم افزوذه می شد،شنیدن موسیقی را دوست دارم زیرا یادآور خاطرات تلخ و شیرین روزهای گذشته است،خانواده را دوست دارم زیرا همیشه و در همه حال همراه و راهنمای من در طول زندگی بودند و تنها مامن ارامش من هستند. کلام اخر:هر جای این دنیا هستین واسم دعا کنید،محتاج دعای تک تک شما عزیزان هستم.